|
حرکات و عادات بیهوده در زندگی بعد از مدتی به یک اخلاق در انسان تبدیل میشود.گاه آنقدر پیش میرود که اگر گاهی آن را انجام ندهد
بسی خود را نوعی گناهکار تصور میکند، و کار بدانجا میرسد که در اذهانش به دور شدن از خدای خو یش و تبدیل شدن به یک انسان بی
مصرف و بیهوده بر اثر انجام ندادن آن عادت یا آن آداب ورسوم که برایش به یک اخلاق تبدیل شده بود ، میشود.
حرکات و عادات بیهوده در زندگی بعد از مدتی به یک اخلاق در انسان تبدیل میشود.گاه آنقدر پیش میرود که اگر گاهی آن را انجام ندهد
بسی خود را نوعی گناهکار تصور میکند، و کار بدانجا میرسد که در اذهانش به دور شدن از خدای خو یش و تبدیل شدن به یک انسان بی
مصرف و بیهوده بر اثر انجام ندادن آن عادت یا آن آداب ورسوم که برایش به یک اخلاق تبدیل شده بود ، میشود.
اینها امراض زندگی و غرق شدن در خویشتن است.بارها پیش امده که به جای تغییر در خود به همان جایگاه اولیش بر میگردد که همان
حفظ عادات و تکرار آن می باشد.این به نظر من رسیدن انسان به قهقراست. عامل دیگر در این مبحث زندگی در حال ولی بودن در گذشته
است، که با سعی تمام در این ورطه به نابودی خود کمک میکند.حمل گذشته و مرور در افکار خویش زمان حال را به ویرانی میکشد واز او
یک موجود افسرده و زیان کار میسازد.
پس باید برای نجات از ورطه خفقان این گرداب، باید هر چه زودتر خود را از عادات و رسوم و گذشته رهایی بخشد. در اینجا توبه میتواند نقش
بسیار مهمی را بازی کند. بله توبه از هر چه بدان مشغولیم، توبه از تمام فساد دینی و معنوی و اخروی،توبه از ریا و دروغ و خرافات و از
هر چه عادات است.
امور مذکور انسان را از مسیر اصلی خود باز میدارد و حتی از رفتن نیز نگه میدارد.مثلا: عباداتی که فقط جسم را آزار میدهد و هیچ نتیجه
اخروی نیز در بر ندارد.شب زنده داری و احیاء اگر ما را عوض نکند که همان نیت اصلی آن است پس بسی خیال باطل .که چه بیهوده جسم
را در عذاب قرار میدهی و هیچ نتیجهای هم عاید نمیشود.
انسانی دیگر شدن با عذاب جسم میسر نمیشود بلکه با عذاب نفس به ثمر میرسد.پس یک توبه خالص با قبول هیچ بودن خویش،در پی
بردن به اصل بندگی خویش همراه با عذاب نفس عواملی است در رسیدن به حقیقت و کمال و دیگر هیچ.
|